باز باران
اشك و شب
تنها
زیر باران طبع شعرم تازه گشت ، اما
شعرهایم را
همچو اشکم روی گونه
شست و با خود برد
باران.
شاعرم ، آری
شاعری بی شعر در باران.
«حسين»
نظرات شما عزیزان:
sadat 

ساعت16:53---26 دی 1391
از بارانی می نویسم که مرا خیس نکرد...عاشق خودش کرد!
شاعری بی شعر در باران !
عاااالی بووود ...
پاسخ:نظر لطفته عزيزم
شاعری بی شعر در باران !
عاااالی بووود ...
پاسخ:نظر لطفته عزيزم
من لينكيدمت اگه علاقه مند بودي منو لينك كن
خيلي خيلي عالي بود
به منم سربزن
به منم سربزن
به ستاره ها خواهم گفت تا آن زمان که سحر می دمد بر جاده های شبت بتابند تا مسیر آرزو هایت بی نور نماند .
ناز کلامت !
شعرات عالیه !
موفق باشی !
پاسخ: ممنونم لطف داري عزيزم
ناز کلامت !
شعرات عالیه !
موفق باشی !
پاسخ: ممنونم لطف داري عزيزم
حوریه موسوی 

ساعت0:44---23 دی 1391
عالی بود
برچسبها: